روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

242

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

دارد و بر آنها با نخهاى زرى نقشهاى گوناگون گلدوزى كرده‌اند . همچنانكه باد مىوزد اين چينها و شكنها تاب ميخورند و پيش و پس ميروند و منظرى بديع و ديدنى ميسازند . اين چادر مخصوصى كه اينك از آن سخن مىگوييم مدخلى بلند دارد كه با درهاى متعدد بسته مىشود و اين درها از پرده‌هاى سرخى ساخته شده است كه بر چهار چوبى از نىهاى كوچك كشيده شده‌اند . در نزديك اين چادر ، چادر ديگرى است از نوع چادرهايى كه با طناب به زمين استوار مىگردند ، اين چادر با مصالح بسيار گرانبهايى ساخته شده است . پارچه‌اى كه در آن به كار رفته ، از پرده‌هاى سرخى است مانند مخملهاى زبر و آهار دار . پس از آن در يك رديف چهار چادر افراشته گشته بود كه با دالانهايى به يكديگر راه داشتند . اين دالان‌ها سرپوشيده بودند . در درون اين محوطه تعدادى چادرهاى ديگر ديديم و در نزديك اين محوطهء محصور ديگرى ديديم مانند اولى و به همان بزرگى و تجير دو سوى آن از پارچهء ابريشمى بود و بافت آن چنان بود كه پندارى نقشهايى بر كاشى رسم كرده باشند . درين تجيرها در فواصل معين پنجره‌هايى گشوده بودند كه با در بسته مىشد . اما ازين پنجره‌ها كسى نميتوانست بدرون راه جويد . زيرا هرگاه كه درهاى آنها نيز باز بود از داخل بوسيلهء پرده‌اى مشبك با نوارهاى نازك ابريشمى محفوظ بود . در ميان اين محوطهء محصور دوم چادرى بسيار بلند مانند آن ديگرى برافراشته و به همان شيوه‌اى كه بيان كرديم ساخته بودند . پارچهء اين چادر از پارچه‌اى سرخ بود كه با پولك‌هاى سيمين به همان سبك چادر مورد بحث ما آرايش گشته بود . همهء اين چادرها ، در واقع بسيار بلند هستند و بلندى آنها باندازهء سه نيزه كامل يا بيشتر مىرسد ، در آن بالا بر سقف قبهء چادرى كه اينك مورد توصيف ما است ، تصويرى از عقابى هست كه با نخهاى سيمين دوخته شده است . اين عقاب بسيار بزرگ و بالهاى آن باز است . آنگاه اندكى پايين‌تر بر ديوار چادر سه شاهين با نخ سيمين بفواصل مساوى دوخته شده‌اند اين شكلها را با نهايت استادى نقش بسته‌اند . اينان بالهاى خود را چنان گسترده‌اند كه